مطلب زیر از یکی از خوانندگان است به نام صادق که خواندنی است:
عمري است كه دارم از مال دنيا فرار ميكنم كه از ايني كه هست بيشتر اسير نشوم.
كه اسير هستم و چقدر اسارت بد است.
وقتي سوارماشينت هستي و فراموش ميكني آدمهايي رو كه پياده كيلومترها راه ميروند.
وقتي براي عيد لباس و كفش نو ميخري و فراموش ميكني كه خيليها حسرت يك جوراب نو را دارند.
وقتي كه روي تخت ميخوابي و پتوي گرمي را رويت مياندازي و شب را با آرامش ميخوابي و فراموش ميكني كه مردمي زير آسمان شب به روي زمين سرد و سخت ميخوابند.
وقتي در مهمانيها در رستورانها از چندين نوع غذا و ژله و مخلفات ميل ميكني و فراموش ميكني كه عدهاي شب را گرسنه ميخوابند به اميد فردا و حتي نميتواني تصور كني
كه ميشود كسي پابرهنه باشد يا آنكه بدون غذا بخوابد.
البته ميشود كه آدم پولدار باشد و به فقرا هم برسد و حرفهاي بالا مانع دنبال رفاه و آسايش در دنيا بودن نيستند!
ولي آيا واقعاً فردي كه تا حالا شب را در سرما، روي زمين سخت، بدون لباس گرم و با شكم گرسنه نخوابيده باشد ميتواند درك كند كه برخي چقدر سخت زندگي ميكنند.
حتي اگر ميليونها به فقرا كمك كند.
حقيقت آن است كه آن شخص بعد از مدتي حتي اگر شرايط بد را تجربه كرده باشد فراموش ميكند و كمك كردن ميشود عادت او و يك نگاه محبت آميز از بالا به پايين و نه نگاه از پايين به پايين!!
و اينجاست كه اسارت كامل ميشود. دنبال دوربين عكاسي يك مليوني ميرويم. دنبال مبل راحتي سه چهار ميليوني ميرويم. دوست داريم تويوتا كمري داشته باشيم و يا حداقل ماشينمان با كلاس باشد. زرق و برق دنيا خيلي بي سر و صدا تو را اسير ميكنند و چون به عادت مبلغي را به فقرا كمك ميكني فكر مي كني كه اسير دنيا نيستي. يا اگر بر حسب عادت سالي يك بار به فقرا سر ميزني فكر ميكني كه اسير نيستي.
ولي همان موقع كه آنتخاب رنگ لباست برايت خيلي مهم ميشود و به داشتن ويلا، ماشين، لباسهاي گران قيمت و يك كلام به فكر بيشتر و بيشتر و بيشتر پول در آوردن ميافتي، اسارتت كامل شده است.
آري دنيا مار خوش خط وخالي است كه بيصدا دور گردنت ميپيچد.
تلويزيون LCD، ماشين ظرفشويي، فرش دستي، مبلمان و دكوراسيون، كت و شلوار و ....
همه و همه علاوه بر آنكه موجب آسايشند ولي هركدام حلقهاي از تور دنيا هستند كه در اين تور اسير شدهايم.
واي كه چقدر اسارت بد است و عادت ميكنيم به اسارت چنانچه تصور زندگي بدون ماشين، بدون ماشين لباسشويي، بدون ادكلن و بدون لباس نو در شب عيد برايمان غير ممكن ميشود.
و... بماند كه از دست دنيا خيلي شكايت دارم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 12:52  توسط حميدرضا زرين
|