|
این متن را دوستی عزیز برایم ارسال کرده است. يک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خندهام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سوال اين بود: « نام کوچک مردى که محوطه دانشکده را نظافت میکند چيست؟ » من آن مرد نظافتچى را بارها ديده بودم. مرد بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام كوچکش را از کجا بايد میدانستم؟ من برگه امتحانى را تحويل دادم و سوال آخر را بیجواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجويى از استاد سوال کرد، آيا سوال آخر هم در بارمبندى نمرات محسوب میشود؟ استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدمهاى بسيارى ملاقات خواهيد کرد. همه آنها مهم هستند و شايسته توجه و ملاحظه شما میباشند، حتى اگر تنها کارى که میکنيد لبخند زدن و سلام کردن به آنها باشد. من اين درس را هيچگاه فراموش نکردهام.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 16:51  توسط حميدرضا زرين
|
|
|