تبليغاتX
حیات - جمعه 18/11/1387
صبح كه وارد پارك جمشيديه شدم، يخ تمام مسير را پوشانده بود و ناگزير يخ‌شكن‌ها را از همان ابتدا روي كفش‌ها سوار كردم . هوا بس ناجوانمردانه سرد بود آن صبح و من به اتفاق دوستان همنورد همدوره‌اي آقايان انوري، خالوحجي و الموتي صعود سحرگاهيمان را به قلل سر به فلك كشيده كولك چال آغاز كرديم.

مسير كاملاً پوشيده از يخ و برف و كوه‌ها سفيد پوش و چه زيبا

مشغول صعود و تماشاي مناظر زيباي طبيعت كه كاظم محمدي از شاگردان سال 68 سه راه آذري را ديدم، ته ريش سفيدي داشت و تكليف من معلوم

مرا به دوستانش معرفي كرد و آنها كه دو پيرمرد بسيار با صفا بودند ، سر صحبت و شوخي را باز كردند

 و قدري بالاتر كسي مرا صدا زد و خودش را بهرامي معرفي كرد . 22 مفيد1

و به اندك فاصله‌اي محسن عزيزي 17 و كسايي 26 كه نمي شناختمش! به ما اضافه شدند ، مرور خاطرات و بذله‌گويي صبحگاهي در سرماي سوزناك كولك‌چال

جايتان خالي.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 18:5  توسط حميدرضا زرين  |